تبليغاتX
بلم
بلم
مگس متمدن، مگس لومپن. مگس احمق، مگس هوشمند. مگس اروپایی، مگس آسیایی. .
*
ما دریانوردها، با توجه به سفرهای دور و دراز مان به‌دور دنیا، چه بخواهیم چه نخواهیم، تجربیاتی کسب می‌کنیم، که سبکباران ساحل‌ها، فیض کسب‌ آن‌ها را ندارند؛ یا اگر داشته باشند کم‌‌تر از ما مرغانِ دریا به آن توجه مبذول می‌دارند و در آن غَور می‌کنند. یکی از این تجربه‌ها، تفکر در رفتار انسان‌ها و اندیشه در کردار حیوانات کره زمین است.
برای نمونه ما دریانوردها کشف کرده‌ایم، که روان‌شناسی‌ و اعمال «مگس»‌ و طریق برخوردش با انسان‌ها‌ در کشورهای مختلف، تناسب مستقیم دارد با آب و هوای محیط؛ و رفتار و سلوک مردم آن خطه!
یعنی ‌محیطی که مگس‌ها در آن رشد و نّمو می‌کنند، سر از تُخم بیرون می‌آورند، بال و پر می‌‌گشایند، پرواز را تجربه می‌کنند و در اِعمال تولید مثل و تکثر و تکثیر، موجب مزاحمت‌های عدیده برای انسان‌ها می‌شوند، در آن‌جا، در آن محیط،، چگونگی حالت جوی و عادت‌های اجتماعی‌ اثر مستقیم دارند بر رفتار مگس‌ها، به‌عبارت دیگر برخورد مگس‌ها با انسان‌ انعکاسی‌ست از محیط اجتماعی و جوی که در آن پا می‌گیرند ...به‌بخشید در آن بال می‌گیرند. مثلا مگس‌های اروپای شمالی، کانادایی و ایالت‌های شمالی آمریکا، یعنی آن‌جا، که هم‌مرز با کانادا هستند، در مقایسه با هم‌کیشان خود در کشورهای استوایی، رفتاری نسبتا ملایم‌، حتا می‌توانیم بگوییم مؤدبانه‌ و متمدنانه دارند و هر چه به قطب شمال نزدیک‌تر می‌‌شویم، این خصلت مثبت را فزون‌تر می‌بینیم. یعنی اگر مگسی در فرانسه، در آلمان، در نروژ، در انکوریج یا در مورمانسک، به غذای شما یا به خود شما نزدیک شود می‌توانید یکبار، یا حد اکثر دو بار دستی حواله‌ کنید یا روزنامه‌ای در هوا تکان دهید و عدم علاقه خویش مبنی برهم‌نشینی با وی را، به‌ این صورت یا به‌هرصورت که مایل باشید، آشکار سازید و آن حشره موذی، اگر نه به‌فوریت، که پس از حرکت دوم یا سوم دست، مثل بچه آدم، گور‌َش را گم می‌کند و سعی می‌کند حتی‌المقدور دیگر موی دماغ شما نشود و عطای لیسیدن مربای چسبیده به‌بشقاب‌‌ را به لقای تماس، نه‌چندان نرم، با مگس‌کُش می‌بخشد.
آن حشره، آن مگس، نا‌خود آگاه و از روی غریزه و در اثر هم‌نشینی با افراد متمدن، تفهیم می‌شود که این‌جا( در حاشیه بشقاب) جای نشستن برای او نیست و در صورت اصرار، به‌مصداق آیه‌ی شریفه‌ی انا للله و انا الیه راجعون، اگر حلق‌آویز نشود، دست‌ِ‌کم روی زمین پهن، یا روی میز ولو می‌شود.
مگس‌های کشور‌های غیر متمدن یا کم‌تر متمدن اما ( حالا نمی‌خواهم اینجا اسم ببرم!) به شیوه‌ی رفتار مردم همان ناحیه و همان حاشیه و همان محل‌‌ها، زمخت‌اند، کله‌شق‌اند، اصولا کله‌شقی‌‌ را به‌ارث برده‌اند و بد جور بی‌شرم، قبیح و سمج‌ بار آمده‌اند. ده ‌بار هم با دست پس‌شان بزنید باز بر‌می‌گردند و نه تنها بشقاب و فنجان، که لب و لوچه و چشم و بینی شما را هم تصرف کرده و خون‌تان را چنان به‌جوش می‌آورند، که، زبانم لال، با یک سکته‌ی کامل یا با یک انفارکت ناقص دست به‌گریبان می شوید و راه دیگری جز قتل و کشت و کشتار، ترجیحا با مگس‌کش، برای‌تان باقی نمی‌گذارند.
با دست نمی‌توانید آن‌‌ها را بکشید، چون مگس‌ها حرکت دست شما را به‌صورت " سلو موشن" می‌بینند و همیشه فرصت فرار دارند.
از مگس‌های بدعنق در کشورهای مختلف سخن گفتم. می‌پرسید کدام کشورها؟ نمونه بیاورم؟ خُب...مثلا کشورهای عربی، که مگس‌های‌شان هم مثل خودشان سماجت خاصی دارند و زبان سرشان نمی شود یا اصولا اهل هیچ‌گونه صلح و معامله‌ای نیستند، بیشترین مگس‌های انتحاری هم متعلق به همین ممالک و همین بلاد است. عرض کنم ... اممم ...دیگر اینکه کشورهای آفریقایی، یا آمریکای مرکزی و بعضی از کشورهای آمریکای جنوبی، یا مثلا بنگلادش، پاکستان (چه اسم بامسمایی!)، و از همه بد‌تر هندوستان، آخ و امان از دست مگس‌های هندی، که اگر دست و پا داشتند با لگد و سیلی به‌ جان شما می‌افتادند و اگر زبان داشتند می‌گفتند: هام چان تامارا هی کُرتانی مانتا چکری کنتا جانتا هی ... یعنی: جرأت می‌کنی مگس‌کش به‌طرف من پرت می‌کنی؟ باش تا حسابت را برسم!!... از همه‌جا گفتم از کشور آخوند‌زده خودمان هم بگویم.
چند سال پیش که برای دید و بازدید به‌وطن رفته بودم، هرجا، چه در رستوران‌ها چه در جیگرکی‌ها یا آب میوه فروشی‌ها و همچنین در منازلی که به‌مهمانی دعوت می‌شدم، مگس‌های وطنی امان از من می‌بریدند و شگفتا از این همه صبر و شکیبایی هموطنان و اقوام و فامیل که به‌واقع تسلیم محض این موذیان نفس‌بُر شده بودند! وقتی علت را جویا می‌شدم و می‌پرسیدم: شما این همه انسان‌های فرهیخته چرا حریف این دویست/سیصد مگس موذی نمی‌شوید؟ می‌گفتند: والله در زمان اون خدابیامرز؛ ما این‌همه مگس نداشتیم، و آنهایی را هم که داشتیم این جور سمج و بی‌حیا نبودند، زمانه عوض شده دیگه، چبکنیم؟!
بار دوم که به ایران رفتم، چون بار اول نوار چسبنده مگس‌گیر را در میهن اسلامی ندیده بودم، تعدادی از آن‌‌ها را با خود به سوغات بردم و به دوستان و به اقوام و فامیل هدیه دادم با کلی تعریف و تمجید از چسبندگی و لزجی این نوارهای ( Made in Germany )، که مگس‌ها را مثل آهن‌ربا به خود جذب می‌کند و تا مست و بی‌هوش‌شان نکرده ول‌شان نمی‌کند و چه و چه...
نشان به‌این نشان، در روزهای بعد، که اقوام و فامیل مرا به چلو مرغ و آبگوشت و ماهی‌پلو دعوت کرده بودند با چشم خود دیدم تنها یکی دو مگس کور و کچل و علیل و بیمار به نوارهای اهدایی چسبیده‌ و کلی مارا جلوی فک و فامیل شرمنده کرده‌اند.....
مدت زیادی طول نکشید تا فهمیدم با مگس‌های وطنی طرفم و از این نوارهای چسبنده‌ی ساختِ آلمان و ساختِ ژاپن و ساختِ روس و کره شمالی و کجا و کجا، تا دلتان بخواد فت‌و فراوون در آنجا، یعنی در میهن اسلامی یافت می‌شوند ولی مگس‌ها، هم‌رنگ جماعت شده و تحت تأثیر تربیت و آموزش اسلامی و تقلید از آخوند‌ها، بدجور مرد رند و موذی شده‌ و جاخالی می‌دهند. این‌جا بود که ملتفت کنایه و ایما و اشاره اقوام و فامیل شدم.
شبی خواب دیدم آسمان تیره و تار شده و سیل مگس‌ها تعقیب‌ام می‌کنند و من دوان دوان رو به‌سمت آلمان فرار می‌کنم ولی پاهایم کشش ندارند و یاری نمی‌‌رسانند. مگس‌ها گوشم را احاطه کرده بودند، وزوزوزوز کنان تو گوش‌ام فریاد می‌‌زدند: شما هفتاد میلیون نفوس آریایی حریف 250 هزار آخوند بی‌سواد نمی‌شوید و تو دهن یکی مثل شیخ خزعلی نمی‌زنید که می‌خواهد نوروزتان را به‌زباله‌دان تاریخ بسپارد و سیفونش را بکشد آن‌وقت نوار و دام چسبنده‌ی آلمانی سر راه ما مگس‌های ریقو می‌گسترانید؟ زورتان به‌‌آن‌ها نمی‌رسد حساب مارا می‌رسید؟ دیواری از دیوار ما کوتاه‌تر ندیده‌اید؟ هه ...؟ یکی‌شان رفت تو گوشم و باکمال پر رویی عربده کشید: حالا سوقات از آلمان با خودت می‌آوری؟
سپس همه یک‌صدا فریاد زدند: « ما همه سرباز توییم خزعلی... گوش به‌فرمان توییم جنتی ... وای به‌روزی که مسلح شویم... نوکر محمودی و رهبر شویم! وای اگر حکم جهادم دهند... ششلیک و یک جوجه کبابم دهند...»..
نفهمیدم این ارقام و این اعداد و این حرف‌های بودار را از کجا آورده بودند و چه کسی یادشان داده بود؟ خدا را شکر در همان حیص و بیص به‌علت فشار گوش بر بالش، بیدارشدم و نفس راحتی کشیدم. این همه در توصیف مگس‌ها‌ و شیوه‌‌ی مبارزه با آنها گفتم و نوشتم و در توجیه اعمال‌شان داستان سرودم تا کمی هم مقایسه کرده باشم رفتار آن‌ موذیان بی‌زبان را با کردار هزل‌‌نویسان سمج اینترنتی که مثل کنه به‌آدم می‌چسبند و تا با مگس‌‌کُش سراغ‌شان نروی ول‌اَت نمی‌کنند.
البته با این تفاوت که اگر مگس‌ها عیان ظاهر می‌شوند و آشکارا تو هوا بال و پر می‌زنند، این هرز‌ه‌گردها و هرزه‌گوهای بی‌پرنسیپ، در خفا، در پشت نقاب (Anonymous ) یا در پوشش اسم مستعار ِ تقی و نقی یا کبرا و صغرا به راستی به «ارگاسم Orgasmus» هرزه‌گویی و هرزه درایی می‌رسند، که با اجازه شما در پستی دیگر به شرح آن می‌پردازم.... یا الله.
2 نوشته شده در  2008/8/1ساعت 9:32  توسط حميد 
مگر تو جنگ هشت ساله همین‌جوری نبود؟ چقدر خیرخواهان و وطن‌پرستان، پس از فتح خرمشهر، توصیه کردند، التماس کردند که دیگه بس است؟ لاکن آقای خمینی می‌گفت: من تو دهن اونهایی می‌زنم که صلح صدامی می‌خواهند! می‌گفت راه نجات و تصرف قدس از کربلا می‌گذرد! سرانجام به بصره هم نرسید! تو همان مرداب‌های هور الهویزه زمین‌‌گیرش کردند. جنگ را باختیم تقاص‌اش را هم دادیم.
گفت: آقای جلیلی گفته من و سولانا فرش ایرانی بافته‌ایم. گفته فرش‌بافی اونهم ایرانی‌اش وقت می‌برد، ریزه‌کاری‌هایی دارد. ولی وقتی تمام شد یک فرش خوشگل مامانی می‌شود.
گفتم: چی چی فرش بافته! این آقا بلد نیست حرف بزند، هیچی نگفته، هیچ بحث و جدلی نکرده‌است! اصلا اجازه حرف‌زدن نداشته‌است! گلیم هم نبافته است، چه رسد به فرش...
گفت: نتیجه؟ این‌جوری که نمیشه این‌ها که نمی‌توانند با منافع ملت، با منابع مملکت، با احتمال خطر تجزیه وطن و با سرنوشت یک ملت بازی بکنند؟
گفتم: چرا نمی‌توانند؟ تو می‌خواهی جلوشان را بگیری؟
اصلا چرا از من می‌پرسی؟ مگر من رئیس دیپلماسی (جیم الف) هستم؟ برو از خودشان بپرس!
گفت: اگر از خودشان بپرسم اول زندانم می‌کنند بعد شکنجه‌ام می‌کنند، بعد هم سنگسار...
گفتم: برو خدا را شکر کن که خایه‌هایت را از پس نمی‌کشند...


2 نوشته شده در  2008/7/25ساعت 21:16  توسط حميد 
محمد رضا شاه اگر در ایام سلطنت‌، بویژه در سال‌های آخرین، به ملت‌اش تکیه کرده و چشم‌انتظار اوامر و راهنمایی سفیران آمریکا و انگلیس ننشسته بود، بی‌شک تاج و تخت‌اش به این سهل و سادگی فرو نمی‌ریخت، هم خود آواره و گور یه‌گور نمی‌شد؛ هم ملت‌اش گرفتار حکومت متحجر اسلامی نمی‌گردید.
دریغا که دولتمردان اسلامی هم‌ اینک در همان راه گام می‌نهند و همان اشتباه را تکرار می‌کنند.
فواره چه بلند شود سرنگون ‌گردد.
حکومت اسلامی، که پشت خود را در میان ملت خالی می‌بیند، در بحبوحه داد و ستد بسته‌ی مشوق‌های تجاری، تضمین امنیتی از غرب، یویژه از آمریکا می‌طلبد. جنگ زرگری بر سر غنی‌سازی او رانیوم و دستیابی، به‌هر قیمت، به‌یک یمب اتمی‌ی ذغالی یا گازاویلی در همین راستا‌ست. جکومت اسلامی برای پذیرش این بسته مخالفتی ندارد! منتها به‌جز تأمین اورانیوم غنی شده و کمک‌های اقتصادی و مالی، چه تضمینی وجود دارد، که همین غرب و در رأس آن آمریکا پس از حل مشکل هسته‌ای، دولت ایران را بابت عدم رعایت حقوق بشر در تنگنا قرار ندهند؟ و لغو اعدام‌های فله‌ای، برقراری انتخابات آزاد، آزادی زنان و لغو شکنجه، تحت فشار مضاعف قرار ندهند؟
چه تضمینی وجود دارد که آمریکا اپوزیسیون ایران را در فروپاشی رزیم اُلیگاریشی، حمایت مالی و معنوی نکند؟ و روحانیون را به سرنوشت صدام دچار نسازد؟ می‌گویند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. و لی خود به‌تر می‌دانند که این شیطان بزرگ چه غلط‌هایی می‌تواند بکند؟ اگر آیت‌الله خمینی می‌گفت: آمریکا اونطرف دنیا، ما این طرف دنیا! چه‌کار با ما دارد؟ ولی جانشینان‌اش خوب می‌دانند دنیا چه کوچک شده؟
سؤال این‌است آیا همان‌طور که شاه فقید معتقد بود شالوده تاج و تخت‌اش در لندن و واشنگتن پایه‌ریزی شده‌است، همان‌گونه هم آیت‌الله‌ها معتقدند بدون حمایت آمریکا و غرب، برای همیشه، دوام نخواهند آورد؟ و در مقابل پذیرش «بسته» اجباری (آش خاله) تضمین می‌طلبند؟
*
آخوندها بر سر دو راهی قرار گرفته‌اند. اگر بسته‌ی پیشنهادی غرب را رد بکنند؛ در برنامه مجازات و تحریم‌های شدید قرار می‌گیرند. یا با بمباران احتمالی آمریکا و اسراییل مواجه می‌شوند و زیربنای مملکت و آنچه را که در راه توسعه اقتصادی، بویژه در تأسیسات هسته‌ای و برپایی نیروگاه‌ها، یا در کارخانه‌های اسلحه‌سازی، هزینه و سرمایه‌گذاری کرده‌اند با خاک یکسان می‌شوند. گیرم آخوند‌ها موفق شوند چند شهاب دو- و سه- و چهار به « کویر نگب‌» در اسراییل پرتاب کنند، که با خطای نشانه‌گیری چندین کیلومتری که در رسانه‌ها از آن یاد می‌کنند، چه بسا در دمشق بر سر بشار اسد یا در بیروت بر سر حسن نصرالله، یا در امان پایتخت اردن یا در نوار غزه بر سر اسماعیل هنیه فرود آیند.
در هر صورت احتمال دارد با شروع این جنگ یا پس از آن طومار حکومت‌ اسلامی در هم پیچیده شود. شاخک‌های حساس آخوندها این را حس کرده‌است.
*
و اگر بسته را به‌پذیرند، چه پاسخی برای ملت ایران دارند؟ تکلیف آن همه های‌هوی و «حق مسلم ماست» چه می‌شود.
احمدی‌نژاد آن‌گاه با چه رویی با مردم صحبت خواهد کرد؟
ولی آیا واقعا دغدغه ما و آخوندها این است؟ آیا اصولا آخوندها، آن‌هم در موضع قدرت، اهمیتی برای نظرات مردم قایل‌اند؟ آیا دولت‌مردان ایران خود را پاسخ‌گوی ملت می‌‌دانند؟ آیا مردم ایران می‌توانند سؤالی مطرح کنند، بدون این‌که زد و بندی و چوب و چماقی و گلوله‌ای و پرتاب از پنجره‌ای و دستِ‌ آخر زندان و شکنجه ای در پی داشته باشد! ( عباس پالیزدار))
آخوندها بارها از حس وطن‌پرستی و آزادی‌خواهی مردم، به‌سود منافع خویش، سوء استفاده کرده‌اند. مردم دیگر اعتمادی به‌آن‌ها ندارند. مشکل اینک همین است. آن‌ها اگر تکیه بر ملت داشتند چه نیازی به‌بمب هسته‌ای‌ ‌بود. بمب هسته‌ای بر علیه چه کسی؟ در مقابل کدام دشمن؟
اگر ملت پشتی‌بان دولت بود، اگر دولت به‌خواست‌ها و نیاز‌های مردم توجه داشت، آمریکا و شیطان‌های بزرگ و کوچک چگونه‌می‌توانستند در ملت نفوذ کنند؟
اصولا چه بهانه‌ای برای نفوذ وجود می‌داشت؟ نفوذ و دخالت برای برقراری تساوی حقوق همه شهروندان؟ برای رعایت حقوق بشر؟ برای آزادی اقوام و مذاهب؟ لغو احکام عصر حجر، لغو سنگسار و شکنجه؟ زندان، اعدام‌‌های جرثقیلی؟ ریشه‌کنی تبعیض و فساد؟
حکومت در داد و ستد بسته پیشنهادی غرب تضمین امنیتی می‌طلبد! از غرب! نه از ملت ایران!
2 نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 21:44  توسط  حميد میداف  شما چه می‌فرمایید؟
در چند روز گذشته چنان سیل تلگرافات، حامل تحیت و تهنیت و شادباش‌ از جانب آیات عظام و علمای اعلام و حجج اسلام در ام‌القرائ ایران، به‌سوی بیروت پایتخت لبنان، به‌حضور ذیجود شیخ المعظم السید الحسن النصرالله، سلام‌الله علیه و آباءهو و اجدادهو و اولادهو اجمعین، در رابطه با پیروزی بر صهیونیسم جّرار و پیروزی در تبادل اسرای اسلام، سرازیر شده‌است که ناظران بین‌الملل تا کنون کم‌تر نظیرش را دیده‌اند.
حضرت شیخ، در دو دقیقه‌ای که برای در آغوش گرفتن سمیر قنطار، قاتل کودکان دوساله و چهارساله یهودی، جرأت کرده بوده از پناهگاه امن‌اش بیرون بیاید، جایی که وی از ترس موش کوچولوهای صهیونیست‌ها، معروف به (موشک)، دایم در پناهش به‌سر می‌برد، ٱری در همان دو دقیقه خروج و توقف در هوای آزاد، در حالی‌که دو چشم‌اش دایم دزدکی به آسمان خیره بوده است، چنان کمر صهیونیسم بین‌الملل و استکبار جهانی را شکسته بوده‌است، که هیهات دوباره جان گیرند، که همین امرسبب‌ساز تهنیت‌های بی‌شمار آیات عظام مقیم ایران شده است.
رویتر از بیروت گزارش می‌دهد تبادل اسیران شامل بوده است از 199 تابوت به‌انضمام چهار قهرمان زنده مبارز قاچاق‌چی مواد مخدر و یک آدم گردن کلفت دختر بچه‌کش شهیر و جان‌فشان، که در زندان اسراییل به خرج یهودی‌ها سواد خواندن و نوشتن را آموخته و از دانشگاه آزاد تل آویو لیسانس و تخصص گرفته‌است. ایشان قول داده‌است بزودی دو باره در لباس رزم به سرزمین یهودیان یا فلسطین اشغالی مراجعت کند و با قنداق تفنگ‌ سر چند کودک دیگر اسراییلی را له و لورده نماید. اسیران از طریق صلیب سرخ جهانی، به حزب‌الله لبنان تحویل داده شدند. در مقابل اجساد متلاشی‌شده دو سرباز جوان بی‌گناه اسراییلی، که در حین خدمت نظام و پاسداری از مرزهای وطن به‌شهادت رسیده بوده‌اند، به اسراییل تحویل داده شده است.
با خبر شدیم آیت‌الله العظمی العبدالحمید المیداف، دام عُمره العالی، نیز تیریک و تهنیتی خدمت آیت‌الله شیخ حسن نصرالله ارسال فرموده‌اند،که متن پیام به‌شرح ذیل است:
السلام عليكم و رحمه الله
بسم الله الرحمن الرحيم
اذا جاءنصرالله والفتح و رأيت الناس، که از دولتی رفتار و کردار شما و ما يخرجون في دين الله افواجا، فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا
التسبيح والحمد علي ما اولاكم من النعمه و فتح لكم فتحا مبينا و جعلكم قدوه و معياراللعظمه و عزه الاسلام وامناء علي حراسه دينه و اعوانا للأمام المنتظر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء والاستغفار مما كان البعض يستبطؤون لوعدالله و يقولون متي نصرالله و الله يقول الاان نصرالله قريب، و لاکن عگر عین صهیونیست‌ها بگذارند...
.والسلام والتحيات علي الاخوه الاعزه حزب الله و الجمیع الچماقداران الاسلامیه فی‌البلاد الاسلام والتوابع ... نحمدالله و نشكره علي ان احسن بهم اذ اخرجهم من السجن و جاء بهم من البدو من بعدان نزغ الشيطان بيننا و بينهم ان ربي لطيف لما يشاء انه هوالعليم الحكيم. ان‌الله یحب‌الچماقین.

برادر عزیز و مهربان شیخ حسن نصرالله، یا اخی!
دو سال پیش، در همان زمان که شما دو سرباز اسراییلی صهیونیستی را، با غافل‌گیری در مرز لبنان و عزراییل به گروگان گرفته، آنها را ذبح اسلامی و تیکه پاره کردید و از همان موقع که طیاره‌های دشمن به تلافی این شبیخون تقریبا خانه‌ای را در بیروت آباد نگذاشتند، علی‌الخصوص که مبارزان دلیر حزب‌الهی موشک‌های خود را از پشت بام مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها و از زیر خشتک پهن و گشاد نسوان شلیک می‌کردند، فلذا طیاره‌های دشمن ده ها هزار برادر و خواهر حزب‌الهی را، به‌زور به‌نوشیدن شربت شهادت مجبور کردند، آری من از همان زمان به مدیریت و درایت و جنگجویی و استواری قدم و قدرت دیپلماسی و قهرمانی و شهرت جهانی حضرتعالی پی بردم...
ایکاش شما به عنوان مشاور دیپلماسی و سیاسی و جنگی دولت احمدی‌نژاد به ایران می‌آمدید وهمان‌طور که بیروت را بر سر خودتان خراب کردید، طهران را نیز بر سر ما خراب و ویران می‌کردید، که خداوند یک در این دنیا و صد در آخرت، مضاف به پولی که میلیون ملیون در اختیارشما قرار می‌دهیم، به‌شما اجر دهد.
*.
اگر درباز سازی بیروت، ما با پول مفت نفت به هر کدام از شما 25 هزار دلار دادیم و خانه‌هایتان را باز‌سازی کردیم و حقوق و مقرری‌تان را برای سالها تأمین نمودیم، در عوض توقع داریم آن زمان که عامریکاعی‌ها و صهیونیست‌ها مراکز اتمی و پاسگاههای بسیجی و پاسداری و شاید هم پناهگاه‌های خود ما را بر سرمان خراب می‌کنند، شما هم به خیابان‌های بیروت بریزید و فریاد بزنید: حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط نصرالله ...
*
من توقع ندارم شما خودتان را برای ما مجوس‌ها به آب و آتش بزنید، که نمی‌زنید و برای دفاع از ما به پشت بام مدرسه‌ها هجوم ببرید و یا توی حیاط خانه سالمندان جبهه بگیرید و از آن مکان‌ها و یا از زیر خشتک خواهران عفیفه‌ی طیبه‌ي معظمه‌ی مسلمه، موشک هوا کنید و عزراییلی‌ها را ناچار سازید باز هم مثل دو سال قبل و شاید بد تر از آن بیروت و میروت‌تان را زیر و زبر سازند و خاکش را به‌توبره بکشند نع... نع ... لا وُلک...
لا وُلک، ولی تو قع داریم دست‌ِ‌کم شعاری معاری به‌نفع ما بدهید تا دهان این امت همیشه در صحنه ما بسته شود که هی داد می‌زنند و می‌گویند:
حرام‌تان باد پول ما را که مفت می‌برید و می‌خورید و تو سواحل سن تروپه و کان و نیس و تو پلاژهای بیروت هدر می‌دهید و با آن‌ها چه عشق‌ها می‌کنید و با پول ما بچه‌هایتان را به هاروارد و کمبریج می‌فرستید...
و ما خودمان به کلیه فروشی مشغولیم و در بازار‌های دوبی برای شیوخ تن فروشی می‌‌کنیم...

زادكم الله توفيقا و تسديدا
فی البرج الرجب و الشوال و الشعبان المعظمه فی سنه 1429
2 نوشته شده در  2008/7/24ساعت 7:5  توسط حميد 
محمد رضا شاه اگر در ایام سلطنت‌، بویژه در سال‌های آخرین، به ملت‌اش تکیه کرده و چشم‌انتظار اوامر و راهنمایی سفیران آمریکا و انگلیس ننشسته بود، بی‌شک تاج و تخت‌اش به این سهل و سادگی فرو نمی‌ریخت، هم خود آواره و گور یه‌گور نمی‌شد؛ هم ملت‌اش گرفتار حکومت متحجر اسلامی نمی‌گردید.
دریغا که دولتمردان اسلامی هم‌ اینک در همان راه گام می‌نهند و همان اشتباه را تکرار می‌کنند.
فواره چه بلند شود سرنگون ‌گردد.
حکومت اسلامی، که پشت خود را در میان ملت خالی می‌بیند، در بحبوحه داد و ستد بسته‌ی مشوق‌های تجاری، تضمین امنیتی از غرب، یویژه از آمریکا می‌طلبد. جنگ زرگری بر سر غنی‌سازی او رانیوم و دستیابی، به‌هر قیمت، به‌یک یمب اتمی‌ی ذغالی یا گازاویلی در همین راستا‌ست. جکومت اسلامی برای پذیرش این بسته مخالفتی ندارد! منتها به‌جز تأمین اورانیوم غنی شده و کمک‌های اقتصادی و مالی، چه تضمینی وجود دارد، که همین غرب و در رأس آن آمریکا پس از حل مشکل هسته‌ای، دولت ایران را بابت عدم رعایت حقوق بشر در تنگنا قرار ندهند؟ و لغو اعدام‌های فله‌ای، برقراری انتخابات آزاد، آزادی زنان و لغو شکنجه، تحت فشار مضاعف قرار ندهند؟
چه تضمینی وجود دارد که آمریکا اپوزیسیون ایران را در فروپاشی رزیم اُلیگاریشی، حمایت مالی و معنوی نکند؟ و روحانیون را به سرنوشت صدام دچار نسازد؟ می‌گویند آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. و لی خود به‌تر می‌دانند که این شیطان بزرگ چه غلط‌هایی می‌تواند بکند؟ اگر آیت‌الله خمینی می‌گفت: آمریکا اونطرف دنیا، ما این طرف دنیا! چه‌کار با ما دارد؟ ولی جانشینان‌اش خوب می‌دانند دنیا چه کوچک شده؟
سؤال این‌است آیا همان‌طور که شاه فقید معتقد بود شالوده تاج و تخت‌اش در لندن و واشنگتن پایه‌ریزی شده‌است، همان‌گونه هم آیت‌الله‌ها معتقدند بدون حمایت آمریکا و غرب، برای همیشه، دوام نخواهند آورد؟ و در مقابل پذیرش «بسته» اجباری (آش خاله) تضمین می‌طلبند؟
*
آخوندها بر سر دو راهی قرار گرفته‌اند. اگر بسته‌ی پیشنهادی غرب را رد بکنند؛ در برنامه مجازات و تحریم‌های شدید قرار می‌گیرند. یا با بمباران احتمالی آمریکا و اسراییل مواجه می‌شوند و زیربنای مملکت و آنچه را که در راه توسعه اقتصادی، بویژه در تأسیسات هسته‌ای و برپایی نیروگاه‌ها، یا در کارخانه‌های اسلحه‌سازی، هزینه و سرمایه‌گذاری کرده‌اند با خاک یکسان می‌شوند. گیرم آخوند‌ها موفق شوند چند شهاب دو- و سه- و چهار به « کویر نگب‌» در اسراییل پرتاب کنند، که با خطای نشانه‌گیری چندین کیلومتری که در رسانه‌ها از آن یاد می‌کنند، چه بسا در دمشق بر سر بشار اسد یا در بیروت بر سر حسن نصرالله، یا در امان پایتخت اردن یا در نوار غزه بر سر اسماعیل هنیه فرود آیند.
در هر صورت احتمال دارد با شروع این جنگ یا پس از آن طومار حکومت‌ اسلامی در هم پیچیده شود. شاخک‌های حساس آخوندها این را حس کرده‌است.
*
و اگر بسته را به‌پذیرند، چه پاسخی برای ملت ایران دارند؟ تکلیف آن همه های‌هوی و «حق مسلم ماست» چه می‌شود.
احمدی‌نژاد آن‌گاه با چه رویی با مردم صحبت خواهد کرد؟
ولی آیا واقعا دغدغه ما و آخوندها این است؟ آیا اصولا آخوندها، آن‌هم در موضع قدرت، اهمیتی برای نظرات مردم قایل‌اند؟ آیا دولت‌مردان ایران خود را پاسخ‌گوی ملت می‌‌دانند؟ آیا مردم ایران می‌توانند سؤالی مطرح کنند، بدون این‌که زد و بندی و چوب و چماقی و گلوله‌ای و پرتاب از پنجره‌ای و دستِ‌ آخر زندان و شکنجه ای در پی داشته باشد! ( عباس پالیزدار))
آخوندها بارها از حس وطن‌پرستی و آزادی‌خواهی مردم، به‌سود منافع خویش، سوء استفاده کرده‌اند. مردم دیگر اعتمادی به‌آن‌ها ندارند. مشکل اینک همین است. آن‌ها اگر تکیه بر ملت داشتند چه نیازی به‌بمب هسته‌ای‌ ‌بود. بمب هسته‌ای بر علیه چه کسی؟ در مقابل کدام دشمن؟
اگر ملت پشتی‌بان دولت بود، اگر دولت به‌خواست‌ها و نیاز‌های مردم توجه داشت، آمریکا و شیطان‌های بزرگ و کوچک چگونه‌می‌توانستند در ملت نفوذ کنند؟
اصولا چه بهانه‌ای برای نفوذ وجود می‌داشت؟ نفوذ و دخالت برای برقراری تساوی حقوق همه شهروندان؟ برای رعایت حقوق بشر؟ برای آزادی اقوام و مذاهب؟ لغو احکام عصر حجر، لغو سنگسار و شکنجه؟ زندان، اعدام‌‌های جرثقیلی؟ ریشه‌کنی تبعیض و فساد؟
حکومت در داد و ستد بسته پیشنهادی غرب تضمین امنیتی می‌طلبد! از غرب! نه از ملت ایران!
2 نوشته شده در  سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 21:44  توسط  حميد میداف  شما چه می‌فرمایید؟
در چند روز گذشته چنان سیل تلگرافات، حامل تحیت و تهنیت و شادباش‌ از جانب آیات عظام و علمای اعلام و حجج اسلام در ام‌القرائ ایران، به‌سوی بیروت پایتخت لبنان، به‌حضور ذیجود شیخ المعظم السید الحسن النصرالله، سلام‌الله علیه و آباءهو و اجدادهو و اولادهو اجمعین، در رابطه با پیروزی بر صهیونیسم جّرار و پیروزی در تبادل اسرای اسلام، سرازیر شده‌است که ناظران بین‌الملل تا کنون کم‌تر نظیرش را دیده‌اند.
حضرت شیخ، در دو دقیقه‌ای که برای در آغوش گرفتن سمیر قنطار، قاتل کودکان دوساله و چهارساله یهودی، جرأت کرده بوده از پناهگاه امن‌اش بیرون بیاید، جایی که وی از ترس موش کوچولوهای صهیونیست‌ها، معروف به (موشک)، دایم در پناهش به‌سر می‌برد، ٱری در همان دو دقیقه خروج و توقف در هوای آزاد، در حالی‌که دو چشم‌اش دایم دزدکی به آسمان خیره بوده است، چنان کمر صهیونیسم بین‌الملل و استکبار جهانی را شکسته بوده‌است، که هیهات دوباره جان گیرند، که همین امرسبب‌ساز تهنیت‌های بی‌شمار آیات عظام مقیم ایران شده است.
رویتر از بیروت گزارش می‌دهد تبادل اسیران شامل بوده است از 199 تابوت به‌انضمام چهار قهرمان زنده مبارز قاچاق‌چی مواد مخدر و یک آدم گردن کلفت دختر بچه‌کش شهیر و جان‌فشان، که در زندان اسراییل به خرج یهودی‌ها سواد خواندن و نوشتن را آموخته و از دانشگاه آزاد تل آویو لیسانس و تخصص گرفته‌است. ایشان قول داده‌است بزودی دو باره در لباس رزم به سرزمین یهودیان یا فلسطین اشغالی مراجعت کند و با قنداق تفنگ‌ سر چند کودک دیگر اسراییلی را له و لورده نماید. اسیران از طریق صلیب سرخ جهانی، به حزب‌الله لبنان تحویل داده شدند. در مقابل اجساد متلاشی‌شده دو سرباز جوان بی‌گناه اسراییلی، که در حین خدمت نظام و پاسداری از مرزهای وطن به‌شهادت رسیده بوده‌اند، به اسراییل تحویل داده شده است.
با خبر شدیم آیت‌الله العظمی العبدالحمید المیداف، دام عُمره العالی، نیز تیریک و تهنیتی خدمت آیت‌الله شیخ حسن نصرالله ارسال فرموده‌اند،که متن پیام به‌شرح ذیل است:
السلام عليكم و رحمه الله
بسم الله الرحمن الرحيم
اذا جاءنصرالله والفتح و رأيت الناس، که از دولتی رفتار و کردار شما و ما يخرجون في دين الله افواجا، فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا
التسبيح والحمد علي ما اولاكم من النعمه و فتح لكم فتحا مبينا و جعلكم قدوه و معياراللعظمه و عزه الاسلام وامناء علي حراسه دينه و اعوانا للأمام المنتظر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء والاستغفار مما كان البعض يستبطؤون لوعدالله و يقولون متي نصرالله و الله يقول الاان نصرالله قريب، و لاکن عگر عین صهیونیست‌ها بگذارند...
.والسلام والتحيات علي الاخوه الاعزه حزب الله و الجمیع الچماقداران الاسلامیه فی‌البلاد الاسلام والتوابع ... نحمدالله و نشكره علي ان احسن بهم اذ اخرجهم من السجن و جاء بهم من البدو من بعدان نزغ الشيطان بيننا و بينهم ان ربي لطيف لما يشاء انه هوالعليم الحكيم. ان‌الله یحب‌الچماقین.

برادر عزیز و مهربان شیخ حسن نصرالله، یا اخی!
دو سال پیش، در همان زمان که شما دو سرباز اسراییلی صهیونیستی را، با غافل‌گیری در مرز لبنان و عزراییل به گروگان گرفته، آنها را ذبح اسلامی و تیکه پاره کردید و از همان موقع که طیاره‌های دشمن به تلافی این شبیخون تقریبا خانه‌ای را در بیروت آباد نگذاشتند، علی‌الخصوص که مبارزان دلیر حزب‌الهی موشک‌های خود را از پشت بام مدرسه‌ها و بیمارستان‌ها و از زیر خشتک پهن و گشاد نسوان شلیک می‌کردند، فلذا طیاره‌های دشمن ده ها هزار برادر و خواهر حزب‌الهی را، به‌زور به‌نوشیدن شربت شهادت مجبور کردند، آری من از همان زمان به مدیریت و درایت و جنگجویی و استواری قدم و قدرت دیپلماسی و قهرمانی و شهرت جهانی حضرتعالی پی بردم...
ایکاش شما به عنوان مشاور دیپلماسی و سیاسی و جنگی دولت احمدی‌نژاد به ایران می‌آمدید وهمان‌طور که بیروت را بر سر خودتان خراب کردید، طهران را نیز بر سر ما خراب و ویران می‌کردید، که خداوند یک در این دنیا و صد در آخرت، مضاف به پولی که میلیون ملیون در اختیارشما قرار می‌دهیم، به‌شما اجر دهد.
*.
اگر درباز سازی بیروت، ما با پول مفت نفت به هر کدام از شما 25 هزار دلار دادیم و خانه‌هایتان را باز‌سازی کردیم و حقوق و مقرری‌تان را برای سالها تأمین نمودیم، در عوض توقع داریم آن زمان که عامریکاعی‌ها و صهیونیست‌ها مراکز اتمی و پاسگاههای بسیجی و پاسداری و شاید هم پناهگاه‌های خود ما را بر سرمان خراب می‌کنند، شما هم به خیابان‌های بیروت بریزید و فریاد بزنید: حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط نصرالله ...
*
من توقع ندارم شما خودتان را برای ما مجوس‌ها به آب و آتش بزنید، که نمی‌زنید و برای دفاع از ما به پشت بام مدرسه‌ها هجوم ببرید و یا توی حیاط خانه سالمندان جبهه بگیرید و از آن مکان‌ها و یا از زیر خشتک خواهران عفیفه‌ی طیبه‌ي معظمه‌ی مسلمه، موشک هوا کنید و عزراییلی‌ها را ناچار سازید باز هم مثل دو سال قبل و شاید بد تر از آن بیروت و میروت‌تان را زیر و زبر سازند و خاکش را به‌توبره بکشند نع... نع ... لا وُلک...
لا وُلک، ولی تو قع داریم دست‌ِ‌کم شعاری معاری به‌نفع ما بدهید تا دهان این امت همیشه در صحنه ما بسته شود که هی داد می‌زنند و می‌گویند:
حرام‌تان باد پول ما را که مفت می‌برید و می‌خورید و تو سواحل سن تروپه و کان و نیس و تو پلاژهای بیروت هدر می‌دهید و با آن‌ها چه عشق‌ها می‌کنید و با پول ما بچه‌هایتان را به هاروارد و کمبریج می‌فرستید...
و ما خودمان به کلیه فروشی مشغولیم و در بازار‌های دوبی برای شیوخ تن فروشی می‌‌کنیم...

زادكم الله توفيقا و تسديدا
فی البرج الرجب و الشوال و الشعبان المعظمه فی سنه 1429
2 نوشته شده در  2008/7/24ساعت 6:58  توسط حميد